~~~~~

~~~~~~

الهی؛

دلی ده که در حرص وآز بر ما باز نشود وقناعتی ده که چشم امید ما جز روی تو باز نشود

الهی؛

دستم گیر که دست آویز ندارم وعذرم بپذیر که پای گریز ندارم

الهی؛تحقیقی ده که از دنیا بیزارشوم  و توفیقی ده که در دین استوار شویم...

الهی ؛

کدام درد ازاین بیش باشد که معشوق توانگر بود و عاشق درویش.....

  

تنها یک بار می توانست 

درآغوشش کِشَد

ومی دانست چون بهمنی فرو می ریزد

ومی خواست به آغوشم پناه آورد

نامش برف بود 

تن اش برفی 

قلبش از برف 

وطپشش صدای چکیدن برف

بر بام های کاهگلی 

ومن او را چون شاخه ای که زیر بهمن شکسته باشد 

دوست می.....

بیژن الهی 

*و صدای چکیدن ورف می دانید ؟

~~~~~~

~~~~~~~



تاریخ : یکشنبه 3 دی 1396 | 20:55 | نویسنده : مصطفی | نظرات (0)